یوسف حاتمیکیا با دومین فیلم خود در مقام کارگردان، درحالی پا به چشنواره چهل و چهارم فیلم فجر گذاشته است که به سراغ یکی از ژانرهای سخت سینما یعنی ژانر فیلم جادهای رفته است. حاتمیکیای پسر در اثر قبلی خود (شب طلایی) روایت در یک لوکیشن محدود را آزموده بود و با کسب نمره قبولی سربلند از آن چالش بیرون آمده بود. هرچند به اعتقاد بسیاری آن فیلم وامدار حاتمیکیای پدر حداقل در کارگردانی است، اما در اسکورت همه چیز متفاوت است. یوسف حاتمیکیا در اسکورت به وضوح قواعد خودش را در فیلم چیده است و با زبان جدیدی که احتمالا مخصوص به خودش است یک روایت منسجم را به نمایش میگذارد. انتخاب هر ژانری برای روایت یک قصه در سینما، الگوهای مخصوصی دارد که فیلمساز باید نشان دهد آنها را میداند یا دستکم به آنها اشراف دارد و میخواهد آگاهانه از آنها عدول کند و دست به نوآوری بزند.
حاتمیکیا در فیلم جدیدش درست در قواعد ژانر حرکت میکند و تمام ظرایف و نکات روایت ژانر جادهای را رعایت کرده است. یک فیلم تمام عیار که نشان از بلوغ کارگردان در پرداخت قصه و کارگردانی دارد. شروع قصه با سرباز و پلیسی وظیفهشناس است که دارای اصول اخلاقی هستند و شرافتمندانه با پدیده خودروهای شوتی در حال مقابله و به نوعی مبارزه هستند و به وظیفه ذاتی خود عمل میکنند. همین پیریزی قصه و معرفی کارکترهای اصلی در ابتدای کار، ما را وارد جهانی تازه میکند که کمتر در سینمای ایران به آن پرداخته شده است، قصه شوتیها و ماجراهای آنان که زندگی خود را با خطرات جدی مواجه میکنند تا بتوانند محمولهای را از جایی که معمولا مناطق مرزنشین است، به شهرهای دیگر منتقل کنند.
حاتمیکیا پس از معرفی جهان قصه بلافاصله به سراغ ماجرا میرود و داستان را آغاز میکند. سرباز و مافوق او وارد ماجرایی ناخواسته میشوند و سفر آنها آغاز میشود.
آن چیزی که باعث میشود «اسکورت» لحن یوسف حاتمیکیا را به خود بگیرد شاید مقایسه آن با فیلم جادهای پدرش باشد. جالب است که ابراهیم حاتمیکیا نیز چند سال قبل به سراغ این ژانر رفته بود و با فیلم «خروج» سفر قهرمان خودش را در سینما به نمایش گذاشته بود. همان جایی که فرامرز قریبیان با اهالی روستای خود سفری را برای احقاق حقوقشان آغاز میکنند و دل به جاده میزنند. «خروج» به دلیل ساختار خارج از ژانر و اصرار به گنجاندن فرامتنهای گل درشت، تبدیل به فیلمی ضعیف در کارنامه ابراهیم حاتمیکیا شد و نتوانست انتظارات را از این کارگردان صاحب سبک برآورده کند، اما درست چند سال بعد حاتمیکیای پسر قصهای جادهای را به نحوی روایت میکند که گویی الگویی میشود برای پدر که پی به کم و کاستیهای فیلم خود در گذشته ببرد.
یوسف حاتمیکیا به عنوان نویسنده فیلمنامه «اسکورت»، چنان توانسته است بر روایت و عمقبخشی به شخصیتهای داستانش مسلط عمل کند که قصه حرفی برای گفتن و عمیق شدن داشته باشد. دوگانههای میان خوب یا بد، بد یا بدتر، وظیفه یا وجدان، عشق با عقل تا انتهای داستان شخصیتهای اصلی قصه را دچار تحول میکند و باعث میشود مخاطب هر لحظه به معنای اصلی فیلم نزدیک و نزدیکتر شود. در صحنههای اکشن جادهای که معمولا کارگردانان ایرانی با کپی برداری از سینمای روز دنیا دست به خلق کمدیهای ناخواسته میزنند، حاتمیکیا موفق شده با کارگردانی حساب شده خود مخاطب را از قصه جدا نکند و روایت را الکن باقی نگذارد. به نوعی همه چیز در خدمت فیلمنامه است و کارگردان به دنبال اثبات چیزی نیست.
به نظر میرسد یوسف حاتمیکیا توانسته در اثر تازه خود از پدر عبور کند و کمکم از زیر سایه این نام بزرگ خارج شود و لحن مخصوص خود را در کارگردانی و قصهگویی پیدا کند. اسکورت با بازی امیر جدیدی و هدی زینالعابدین نویدبخش تنوع ژانر در سینمای ایران و پرداخت به موضوعاتی مغفول مانده در گوشه کنار این سرزمین پهناور است.