«غبار میمون» فیلمی که با خروج از منطقه امن کارگردان (طنزهای تلویزیونی و سینمایی) و ورود به عرصه پیچیده تریلر جاسوسی بینالمللی، قصد داشت هم برای سازندهاش کارنامهای متفاوت بسازد و هم برای سینمای ایران بیانیهای درخور در ژانری جهانی ارائه دهد. اما آنچه روی پرده آمد، نتوانست به وعدههای پشت صحنه وفادار بماند.
این نقد با عبور از تحلیلهای مرسوم ساختار و فرم در پی واکاوی سه لایه موازی است. نخست، بررسی فیلم به عنوان یک اقدام حساب شده با حمایت نهادهای دولتی و تحلیل شکاف میان اهداف و دستاوردها. دوم، تحلیل زمینه سازانه با تمرکز بر تبدیل سریال به فیلم و اقتصاد سیاسی تولید آن و سوم، نقد گفتمان حاکم و تقلیل پیچیدگیهای ایدئولوژیک به کلیشه. محور وحدت بخش این سه خوانش، پرسش از مسئولیت اثر در قبال سرمایه عمومی و چرایی ناکامی در تبدیل منابع مالی به کیفیت هنری و تاثیر فرهنگی است.
زمینهسازی یک ناکامی؛ از سریال تا سینما و اقتصاد تولید
آرش معیریان، کارگردانی با پیشینه درخشان در عرصه کمدیهای پرفروش اما نه لزوماً فاخر در دهه ۸۰ همانند زنها فرشتهاند ۲ و سریال ساخت ایران ۲، پس از وقفهای نسبتاً طولانی، با «غبار میمون» بازگشت. این فیلم در اصل، سریالی با عنوان «اشراف سیاه» که قرار بود در شبکه نمایش خانگی عرضه شود که تصمیم به تبدیل آن به یک فیلم سینمایی و حضور در جشنواره فجر، نیازمند بازنویسی اساسی، فشردهسازی هوشمندانه و ایجاد عمق در شخصیتها بود؛ فرآیندی که به وضوح به صورت ناقص یا شتاب زده انجام شده است. نتیجه، فیلمی است با ریتمی ناهمگون، معرفی سرهمبندی شده شخصیتها و گرههای داستانی که یا ناگهان گشوده میشوند یا اصلاً فراموش میشوند.
اما نکته حیاتیتر، اقتصاد تولید این فیلم است. بر اساس اخبار منتشر شده، «غبار میمون» با بودجهای سنگین و حمایت نهادهای دولتی ساخته شده است. منابعی همچون بنیاد سینمایی فارابی (نهاد اصلی حمایت از تولیدات سینمایی در ایران) و دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی از حامیان مالی این پروژه بودهاند. گزارشها از بودجهای حدود ۲۵ میلیارد تومان برای این فیلم حکایت میکنند. این سطح از تامین مالی، بار مسئولیت فیلمساز را دو چندان میکند. وقتی بودجه یک اثر از محل منابع عمومی یا نهادهای حکومتی تامین میشود، انتظار میرود خروجی یا از کیفیت هنری بالایی برخوردار باشد یا پیام و کارکرد اجتماعی- فرهنگی مشخص و موفقی را دنبال کند. در مورد «غبار میمون»، به نظر میرسد فیلم در رسیدن به هر دو هدف دچار مشکل است. این سرمایهگذاری کلان، سوالات جدی را درباره شفافیت، کارایی و نظارت بر هزینهکرد بودجههای فرهنگی مطرح میسازد. آیا این سطح از هزینه در روی پرده دیده میشود؟ طراحی صحنههای بینالمللی، لباس، گریم و جلوههای ویژه، آنچنان که باید حرفهای و باورپذیر نیستند. این تناقض، شکلی از سوء مدیریت منابع یا ناتوانی فنی در تبدیل پول به کیفیت را نشان میدهد.
بیانیه سیاسی- سینمایی ناتمام؛ آرمان جهانی شدن با ابزار بومی
«غبار میمون» آشکارا در پی تعریف یک موقعیت تازه برای سینمای ایران در ژانر جهانی تریلر جاسوسی است. انتخاب لوکیشنهای خارجی، حضور بازیگران بینالمللی، و پرداختن به موضوعاتی مانند علوم شناختی و نبرد اطلاعاتی، همگی نشان از ارادهای بلند پروازانه برای خلق اثری فرامرزی دارد. فیلم میخواهد بگوید ایران نیز میتواند روایتگر ماجراهای پیچیده امنیتی در صحنه جهان باشد. این همان بیانیه سیاسی- سینمایی مد نظر است.
اما شکست فیلم در اینجا رخ مینماید. این جهانیسازی فرم با محتوایی عمیقاً معطوف به مخاطب داخلی و گفتمانهای آشنا همراه شده است. شخصیتهای خارجی همچون ماموران سرویس بیگانه فاقد هرگونه عمق، انگیزه پیچیده یا حتی کاریزماتیک لازم هستند و به کلیشههایی ساده و شرور تقلیل یافتهاند.
فیلم ناموفق است زیرا میخواهد هم زمان دو کار انجام دهد، هم مخاطب جهانی را با فرمی استاندارد جذب کند و هم مخاطب داخلی را با ارجاعات و گفتمان آشنا راضی نگاه دارد. نتیجه، اثر دو پهلو و فاقد هویت مستحکم است. این تناقض، شاید بازتابی از یک دستورکار دوگانه از سوی حامیان مالی باشد. ساخت اثری بینالمللی، اما با پیامی کاملاً کنترل شده و همسو با روایت رسمی. وقتی بودجه دولتی در میان باشد آزادی عمل کارگردان برای خلق جهانی پیچیده که در آن مرزهای خیر و شر محو میشود به شدت محدود میگردد. محصول نهایی نه یک تریلر جاسوسی نفسگیر که بیشتر یک سرگرمی ایدئولوژیک پرهزینه است که نتوانسته در هیچ یک از عرصهها کاملاً موفق عمل کند.
نقد گفتمانی؛ تقلیل تقابلهای پیچیده به کشمکشهای سیاه و سفید
در هسته هر فیلم امنیتی، یک گفتمان سلطه درباره «خودی» و «دیگری» نهفته است. «غبار میمون» نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما شیوه پرداخت آن جای نقد جدی دارد. فیلم در باز تولید دوگانههای ساده انگارانه گرفتار میماند. از یک سو، نیروهای امنیتی ایران با بازی علی دهکردی و دیگران عموماً افرادی فداکار، متعهد و درگیر یک ماموریت حیاتی هستند. از سوی دیگر، نیروهای بیگانه عمدتاً با ظاهری غربی یا با لهجههای خارجی افرادی مرموز، بیرحم و فاقد عمق اخلاقی تصویر شدهاند.
این تقلیلگرایی گفتمانی، بزرگترین فرصت فیلم برای ارائه دیدگاهی نو را نابود میسازد: شخصیت «ایمانوئل»، دانشمند علوم شناختی. این شخصیت که معانی ضمنی نامش ریشه مذهبی در مسیحیت دارد و به عنوان نماینده علم مدرن معرفی میشود، میتوانست به نمادی پیچیده از تعارض میان دانش، هویت، اخلاق و وفاداری بدل شود. اما فیلم او را به یک ابزار صرف در دست بازی بزرگتر تقلیل میدهد. حتی تناقض ذکر شده در دیالوگها تدریس عهد عتیق به فرزند در کنار باور به داروین، هرگز به عنوان یک تعالی درونی یا تعارض غنی کاویده نمیشود و تنها به یک نکته گفتوگویی گذرا مبدل میشود.
در فضایی که بودجه دولتی پشتیبان اثر است، عجیب نیست که فیلم از پرداختن به سایههای خاکستری، تردیدهای اخلاقی نیروهای خودی یا انگیزههای قابل درک نیروهای مقابل پرهیز کند. نتیجه، جهانی است که فاقد حقیقینمایی لازم برای یک درام گیرا است. مخاطب هوشمند امروزی به سادگی این کلیشههای ایدئولوژیک را میشناسد و آنها را نمیپذیرد. بنابراین فیلم حتی در تحقق کارکرد تبلیغی- ترویجی ساده خود نیز ناتوان میماند.
سرمایه عمومی، کیفیت هنری و مسئولیت نافرجام
«غبار میمون» را باید فراتر از یک شکست سینمایی شخصی دید. این فیلم، نمونهای مطالعهپذیر از چالشهای ساختاری سینمای حمایت شده دولتی در ایران است. پروژهای که سه آرمان را همزمان دنبال میکرد: ۱) تغییر جایگاه حرفهای یک کارگردان، ۲) ارائه بیانیهای بینالمللی در یک ژانر پرطرفدار و ۳) انتقال گفتمان رسمی در قالب سرگرمی. اما در هر سه محور با مشکلاتی ریشهدار روبرو میگردد.
نکته تاسف بار، اتلاف منابع مالی عمومی در پروژهای است که به دلیل شتاب زدگی در تبدیل فرمت و ضعف در فیلمنامهنویسی و کارگردانی نتوانسته از عهده ایده بزرگ خود برآید. حمایت دولتی در بهترین حالت باید به تولید آثاری بینجامد که یا پیشبرنده هنر سینما هستند یا اثر اجتماعی ملموسی دارند.
«غبار میمون» با بودجه کلان خود نه به استانداردهای فنی و دراماتیک ژانر جهانی میرسد نه بحثی نو در گفتمان سیاسی آغاز میکند و نه حتی به عنوان یک سرگرمی صرف، ریتم و جذابیت لازم را دارد.
این فیلم، هشدار جدی است درباره لزوم نظارت دقیقتر، تخصیص عاقلانهتر و انتظارات واقع بینانهتر از پروژههای سینمایی پرهزینهای که از محل بودجه عمومی تامین میشوند.
در نهایت، «غبار میمون» بیشتر از آنکه داستان غبارگرفته یک میمون را روایت کند، روایتگر غبار نشستن بر آرزوهای بزرگ و سرمایههای ملی در پی فقدان طرحی دقیق، مدیریتی کارآمد و صداقتی هنرمندانه است.
انتهای پیام/