سریال «هزار و یک شب» بیش از آنکه آن چیزی باشد که هست، وعدهای است که محقق نشده، پروژهای که پیش از پخش، با کلیدواژههایی مثل «بینالمللی»، «اقتباس اسطورهای»، «پربازیگرترین سریال نمایش خانگی» و حتی قیاسهای اغراقآمیزی چون «بازی تاجوتخت ایرانی» در رسانهها مطرح شد، اما در عمل با اثری مواجهایم که فاصلهاش با این ادعاها قابلتوجه است. مساله اصلی «هزار و یک شب» نه ضعف مطلق، بلکه شکاف عمیقی است که میان جاهطلبی ایده و کیفیت اجرا شکل گرفته؛ شکافی که هرچه سریال جلوتر میرود، عیانتر میشود.
مصطفی کیایی در سینمای بدنه، فیلمسازی قابلاعتماد بوده است. او بلد است مخاطب عام را جذب کند، ریتم را حفظ کند و محصولی خوشساخت تحویل بدهد. اما «هزار و یک شب» نشان میدهد که عبور از سینمای بدنه به سریالسازی پرلایه و اسطورهمحور، صرفاً با افزایش بودجه و اضافهکردن ستاره اتفاق نمیافتد. کیایی اینبار وارد زمینی شده که قواعدش با فیلمهای دو ساعتهاش تفاوت اساسی دارد؛ زمینی که بیش از هر چیز به انسجام روایی، صبر در شخصیتپردازی و پرهیز از خودنمایی فرمی نیاز دارد.
بزرگترین ضعف سریال، فیلمنامهای است که بیش از حد به «فضاسازی» دل خوش کرده و از «پیشبرد درام» غافل مانده است. «هزار و یک شب» مدام حس رازآلود بودن را القا میکند، اما بهندرت راز میسازد. شخصیتها مرموزند، اما نه به این دلیل که لایه دارند؛ بلکه چون اطلاعات کافی دربارهشان داده نمیشود. ابهام در اینجا نه یک انتخاب دراماتیک، بلکه نتیجه تعویق بیدلیل اطلاعات است. این تعلیقِ مصنوعی، بعد از چند قسمت، به جای کنجکاوی، خستگی ایجاد میکند.
سریال تلاش میکند افسانه «هزار و یک شب» را به اکنون بیاورد، اما درک درستی از کارکرد قصه در آن افسانه ندارد. در روایت اصلی، قصه ابزار نجات است؛ قصه گفتن کنشی حیاتی است که مرگ را به تعویق میاندازد. در سریال کیایی، قصه بیشتر به یک ژست روشنفکرانه تبدیل شده؛ چیزی برای تزئین دیالوگها و تیزرها، نه عنصری فعال در پیشبرد روایت! ارجاعها زیادند، اما ضرورت ندارند. نتیجه، اثری است که نام «هزار و یک شب» را یدک میکشد، بیآنکه جوهره آن را بهدرستی بازتولید کند.
از نظر ریتم، سریال دچار نوسان جدی است. قسمتهای ابتدایی با ضرباهنگ نسبتاً قابلقبولی شروع میشوند، اما خیلی زود در دام کشدادن موقعیتها میافتند. سکانسهایی که میتوانستند با نصف زمان، همان تأثیر را بگذارند، بیدلیل امتداد پیدا میکنند. این کشآمدگی نه حاصل تأمل، بلکه نتیجه ناتوانی فیلمنامه در تولید موقعیتهای تازه است. در سریالی که مدام از «بحران» حرف میزند، بحرانها اغلب روی کاغذ میمانند و به کنش تبدیل نمیشوند.
یکی دیگر از مشکلات جدی «هزار و یک شب»، شلوغی کنترلنشده شخصیتهاست. حضور تعداد زیادی کاراکتر، الزاماً به معنای جهان گسترده نیست. وقتی برای اغلب این شخصیتها مسیر دراماتیک مشخصی تعریف نشده، تعددشان نه به غنا، بلکه به پراکندگی میانجامد. بسیاری از کاراکترها بیشتر شبیه تیپاند تا شخصیت؛ کارکردشان محدود به پرکردن قاب یا گفتن دیالوگهای معنادار بهظاهر عمیق است.
بازیگران، با وجود کیفیت فردی بالا، قربانی همین ضعف ساختاری شدهاند. هدیه تهرانی، پرویز پرستویی و بهرام رادان، بیش از آنکه «نقش» بازی کنند، «حضور» دارند. این حضور البته جذاب است، اما کافی نیست. ستاره بودن نمیتواند جای خالی پرداخت شخصیت را پر کند. حتی بازیگران ترکیهای که قرار بوده بعد بینالمللی پروژه را تقویت کنند، بیشتر کارکرد تزئینی دارند تا روایی؛ حضوری که بیش از آنکه در خدمت داستان باشد، در خدمت ویترین پروژه است.
از نظر بصری، سریال استاندارد است، اما خلاق نیست. قاببندیها، نورپردازی و حرکت دوربین درستاند، اما امضای شخصی ندارند. فضای تیره و ناآرام، خیلی زود به یک الگوی تکرارشونده تبدیل میشود. شهر ناامن، انسانهای خسته، شبهای طولانی؛ همه اینها آشناست و «هزار و یک شب» چیز تازهای به این تصویر اضافه نمیکند. فرم، بهجای آنکه روایت را جلو ببرد، گاهی تبدیل به مانعی برای ارتباط عاطفی مخاطب میشود.
شاید مهمترین مساله سریال، ناتوانی در برقراری تعادل میان مخاطب عام و جاهطلبی هنری باشد. «هزار و یک شب» نه آنقدر قصهگوست که تماشاگر عام را با خود همراه کند و نه آنقدر جسور و رادیکال که مخاطب جدی را راضی نگه دارد. نتیجه، اثری معلق است؛ سریالی که مدام میخواهد مهم به نظر برسد، اما کمتر مهم میشود.
در نهایت، «هزار و یک شب» بیش از آنکه یک تجربه موفق باشد، یک هشدار است؛ هشداری درباره اینکه سریالسازی پرهزینه، بدون فیلمنامه منسجم و درک درست از مدیوم، به نتیجه مطلوب نمیرسد. این سریال نشان میدهد که صرف اتکا به اسطوره، ستاره و تبلیغات رسانهای، نمیتواند ضعفهای بنیادین روایت را پنهان کند. «هزار و یک شب» میخواست قصه نجات باشد، اما فعلاً خودش نیازمند نجات است؛ نجات از شلوغی، از ادعا و از فاصلهای که میان آنچه وعده داده و آنچه ارائه کرده، هر روز عمیقتر میشود.
انتهای پیام/