این تحلیل بر مبنای دو پیش فرض استوار است؛ نخست، مسألۀ ضرورت هدایت تاریخی بشر توسط پیامبر اسلام(ص) که موضوع بحث فلسفة تاریخ از دیدگاه اسلام و تشیّع است و دوم، نقشِ عنصر «عصمت» در ساختار شخصیت ائمه معصومین(ع). اگر این دو موضوع مهم را بپذیریم، نقش ائمه در راستای نقش پیامبر اسلام(ص) و پیامبران تاریخ بشریت قرار می گیرد.یعنی هر نقشی را برای پیامبران ترسیم کنیم، شبیه آن برای ائمه هم مطرح است؛ در حقیقت یک سلسلة طولی خواهیم داشت که ائمه هم در این سلسله، وظیفة تاریخی خاص خودشان را برعهده دارند؛ سرپرستی و هدایت بشریت در طول تاریخ به عنوان اولیاء الهی. از این رو ائمه نه صرفاً معلّم اخلاقاند و نه فقط مصلحان اجتماعی و نه فقط متفکران دینی، بلکه در این دیدگاه، مسأله در افق تاریخ بشری رقم می خورد.آنگاه از این منظر، تناقض های رفتاری ما در جامعه روشن می شود.
ما برای شخصیتهای علمی ،سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مراسم و بزرگداشتهایی داریم و جالب اینجاست که فکر می کنیم ائمه(ع) هم مانند آن شخصیت ها هستند! این برداشت ها ریشه در آن نگاهی دارد که ما آنها را به عنوان یک معلّم اخلاق یا یک مصلح اجتماعی و یا یک متفکر دینی دیده ایم در حالی که اگر نقش ائمه را به عنوان یک رسالت تاریخی و درحدّ تغییر افق تاریخ بشریت تحلیل کردیم، بزرگداشت آنها رنگ و بوی دیگری پیدا می کند. فقط یک قیاس مع الفارق طرح میکنم و با وجود این که قیاس درستی هم نیست اما ناچار از بیان مثال هستم. به عنوان نمونه امروزه کانت و دکارت را جزء متفکرین بزرگ تمدن بشری برمی شمارند و یا افلاطون و ارسطو را جزء متفکرین عقول بشری می دانند یعنی هیچ کسی اینها را منحصر به عهد یونان نمی کند؛ یونان باستان کجا و عصر امروز کجا؛یعنی کانت و دکارت را منحصر به دورة اروپا و جامعة اروپایی و غربی نمی دانند؛ با وجودی که این افراد، بشر عادی بودند و با همة استعداد و توانایی هایشان اصلاً قابل مقایسه با ائمه معصومین(ع) نیستند. حال چگونه است در مثل این چنین افرادی، مسأله را خیلی فراتر از جامعه و حتّی جوامع بشری، تفسیر و تحلیل می کنیم ولی وقتی به نقش ائمة معصومین (ع)می پردازیم، فکر می کنیم مسأله در حدّ بزرگداشت یک شخصیت علمی یا اخلاقی یا دینی صِرف است و آن را در اندازۀ بسیار کوچکی محدود می دانیم؛ این نگرش، واقعاً جای تعجب دارد !
بنابراین بایستی نگاه خود را به نقش ائمه تغییر دهیم؛ این نگاه محتاج بازشناسی و بازیابی جدیدی است. اگر جامعۀ علمی ما به دو مسأله توجه کند میتوان این نگاهها را قدری واقع بینانه تر کرد:
اول، بازشناسی تحلیلی تاریخ سیرة ائمه است؛ به ویژه با توجه به مرزهای متدیک تاریخ نقلی از تاریخ تحلیلی(ر.ک: حسینی، 1379، پیامبر وحدت، تهران، انتشارات موسسه اطلاعات). یعنی باید این سیرة حقیقی را بدون آلایه ها و پیرایه های پیرامونی آن بازشناسی تحلیلی کرد. دوم، ضرب سیرة تحلیلی بازشناسی شده در مقتضیات کنونی دنیای امروز و پرسشها و چالشهای نو. نتیجة این دو امر آن است که به الگوهای عملی دست پیدا خواهیم کرد که نیازهای امروز جامعه و حتی نیازهای جامعة بشریت را جوابگو خواهد بود.
توجه داشته باشید که جامعة امروز بشری نیازمندی های فوری دارد واز دردهای بسیاری رنج می برد. به عنوان نمونه جامعة متمدن کنونی محتاج یک الگوی روزآمد آرامش روحی و روانی فردی و اجتماعی؛ و از سوی دیگر ما در آموزه های ناب تشیع ظرفیت های فراوانی در اختیار داریم اما باید آنها را بازنگری تحلیلی کرده و منطبق با نیازهای روز جوابگو باشیم. این بازنگری صرفاً به معنای خوانش دوبارۀ سنّت پیشین نیست بلکه به معنای خوانش انتقادی و بیشتر از این، کشف و ابداع الگوهای علمی و متدیک برای تحلیل دوباره و چندبارۀ سیرۀ ائمه معصومین(ع) خواهد بود.
میزان-عصری که در آن قرار گرفتیم به عصر معنویت نام گذاری شده و همانطور که فرمودید بشر امروز هم دنبال آرامش است که بتواند از نظر معنوی ارضاء شود. حال با این وجود به نظر حضرتعالی راه شناخت درست زندگی ائمه و حضرت زهرا (س) را چگونه بیان می فرمایید؟
جواب کلی من، مطالعه، تفکر، و تحلیل سیرة آن بزرگواران است. از مشکلات امروز جامعه عمومی و حتی جامعه علمی ما، اطلاعات بسیار کم وخام از سیرة ائمة اطهار(ع) است و اگر اطلاعات مختصری هم داشته باشیم اما خالی از تفکر و تعمق است.
گاهی ایجاد سؤال و پرسش برای به وجود آوردن فضای تفکر و تعمق در این نوع مسایل، اهمیت بیشتری از کثرت اطلاعات داردکه مثلاً بخواهیم مواد اطلاعات خاصی را به افراد القاء کنیم. اگر چه در این مرحله هم هنوزکمبودهای جدّی داریم ولی به نظر من، طرح پرسش برای ایجاد انگیزة علمی(که افراد خود به دنبال تفکر و مهم تر تعمّق در مسایل دینی بروند)، اهمیّت بیشتری دارد .