چند روزی است که دوباره سینمای ایران با حاشیهای پر سر و صدا روبهرو شده است؛ حاشیهای که این بار حسین فرحبخش، تهیهکننده قدیمی و ابراهیم عامریان تهیه کننده و پخش کننده پرکار این سالهای سینما، در متن آن قرار دارند. حسین فرحبخش به صراحت ابراهیم عامریان، تهیهکننده فیلمهای پرفروش این روزهای سینما را متهم کرده که برای نگهداشتن فیلمش روی پرده به خرید بلیتهای «خالی» روی آورده است؛ بلیتهایی که فروخته میشوند اما تماشاگری برایشان وجود ندارد. ماجرا البته تازه نیست و در سالهای گذشته بارها در قالب شایعه، اتهام و حتی درگیریهای رسمی تکرار شده است؛ چه در گیشه عمومی سینما و چه در بخش آرای مردمی جشنواره فیلم فجر، اما طرح دوباره این بحث از سوی فردی مانند حسین فرحبخش نشان میدهد زخم کهنه هنوز باز است و نبود نظارت جدی و شفافیت ساختاری، این معضل را به نقطهای رسانده که حالا به جدالی آشکار میان تهیهکنندگان تبدیل شده است.
برای درک ماجرا باید کمی به سازوکار اقتصادی اکران در ایران نگاه کرد. سالنهای سینما بر اساس فروش بلیت تصمیم میگیرند که چه فیلمی روی پرده بماند و چه فیلمی کنار گذاشته شود. فیلمی که کف فروش نداشته باشد به سرعت جای خود را به رقیبی تازه میدهد، در حالی که فیلمی با فروش بالاتر، نهتنها ماندگاری بیشتری دارد بلکه در جدول سانسبندی هم جایگاه بهتری پیدا میکند. بنابراین طبیعی است که فروش بالا مساوی است با عمر طولانیتر روی پرده، تبلیغات بیشتر و در نهایت سود اقتصادی بالاتر. حال اگر تهیهکنندهای بتواند با خرید تعدادی بلیت مصنوعی آمار فیلمش را بالا نشان دهد، این چرخه به نفع او عمل اوست و فیلمش روی پرده میماند، رسانهها تیتر میزنند که فروش فلان فیلم از مرز چند میلیارد گذشت و همین عدد و رقم باعث میشود تماشاگر واقعی هم برای تماشای آن ترغیب شود.
این ترفند اگرچه در نگاه اول نوعی هزینهتراشی بیفایده به نظر میرسد، اما در واقع نوعی سرمایهگذاری تبلیغاتی است. خرید صدها یا حتی هزاران بلیت خالی، برای تهیهکنندهای که بودجه قابل توجهی دارد، چندان دشوار نیست و در مقابل میتواند به بقای فیلم او در چرخه رقابت سینمای ایران کمک کند. درست شبیه به همان اتفاقی که در فضای مجازی با «فالوور فیک» رخ میدهد؛ عدد بالا به چشم میآید و همین عدد بهظاهر واقعی، اعتماد و توجه را جلب میکند.
حسین فرحبخش اولین کسی نیست که چنین اتهامی را مطرح میکند. در سالهای گذشته بارها در حاشیه جشنواره فیلم فجر زمزمههایی شنیده شده که برخی فیلمها با حمایت ارگانها یا با خرید سازمانیافته بلیت، رأی مردمی خود را بالا بردهاند. حتی برخی کارگردانان به صراحت اعلام کردهاند که آمار ارائهشده در جشنواره با واقعیت حضور تماشاگران همخوانی نداشته است. در سطح اکران عمومی هم شایعات مشابهی بارها شنیده شده، اما بهدلیل نبود سازوکار شفاف نظارت، هیچگاه به نتیجه قطعی نرسیده است.
اینکه حالا حسین فرحبخش با صراحت نام یک تهیهکننده مشخص را به میان میکشد، نشان میدهد موضوع از سطح شایعه فراتر رفته و به دعوایی علنی تبدیل شده است. با این حال، افکار عمومی همچنان در موقعیتی خاکستری قرار دارد؛ آیا واقعاً چنین اتفاقی رخ داده یا این اتهام تنها بخشی از رقابتهای ناسالم و اختلافهای شخصی میان تهیهکنندگان است؟
مساله اصلی دقیقاً همینجا است؛ چرا نهادهای رسمی که متولی سینما هستند، موضع شفافی در این باره نمیگیرند؟ اگر واقعاً خرید بلیت خالی جرم یا تخلف محسوب میشود، چرا تا امروز گزارشی رسمی از برخورد با متخلفان منتشر نشده است؟ و اگر چنین کاری قانونی و عادی است، چرا به شکل روشن به مردم و رسانهها توضیح داده نمیشود؟
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان سینمایی و حتی صنوف سینمایی در این سالها کمتر به این موضوع پرداختهاند. سیستمهای فروش بلیت مانند «سینماتیکت» و سامانههای مشابه، هرچند آمارهای کلی فروش را منتشر میکنند، اما اطلاعات جزئی درباره ظرفیت هر سانس، تعداد واقعی تماشاگران حاضر در سالن و مقایسه آن با بلیتهای فروختهشده به صورت عمومی منتشر نمیشود. همینعدم شفافیت فضا را برای شایعه و اتهامزنی باز میگذارد.
در عمل، تنها زمانی که یک تهیهکننده رقیب به دیگری اتهام میزند، بحث دوباره به صدر اخبار میآید و پس از مدتی فراموش میشود.
اما نبود یک مکانیزم نظارت دائمی و اعلام عمومی نتایج، باعث میشود ریشه معضل همچنان باقی بماند.
اگر خرید بلیت خالی واقعاً به شکل گسترده رخ دهد، پیامدهای آن فقط اقتصادی نیست. نخستین و مهمترین پیامد، بیاعتمادی عمومی است. وقتی تماشاگر بفهمد آمار فروش فیلمها ساختگی است، اعتمادش به کل نظام تبلیغ و عرضه فیلم از بین میرود. درست مثل بازارهایی که با دستکاری شاخصها مواجه میشوند، اعتبار صنعت بهطور کامل زیر سؤال میرود.
از سوی دیگر، این اتفاق عدالت فرهنگی را نیز برهم میزند. فیلمهایی که بدون پشتوانههای مالی بزرگ وارد چرخه اکران میشوند، اگر بخواهند صرفاً با استقبال واقعی مخاطب رقابت کنند، در مقابل رقیبانی که با پول آمارسازی میکنند شانس چندانی ندارند. این یعنی حذف تدریجی آثار مستقل و کوچک و میدان دادن بیشتر به آثار پرهزینهای که حتی ممکن است از نظر هنری و محتوایی ارزش چندانی نداشته باشند.
از منظر رسانهای هم ماجرا اهمیت دارد. خبرنگاران و منتقدان معمولاً آمار فروش را بهعنوان شاخصی برای تحلیل استقبال عمومی به کار میبرند. اگر این آمارها دستکاریشده باشند، عملاً ابزار تحلیل و نقد نیز بیاعتبار میشود.
البته نمیتوان انکار کرد که برخی تهیهکنندگان این کار را نوعی «تاکتیک بقا» میدانند. در بازاری که ظرفیت سالنها محدود است، تبلیغات رسمی پرهزینه است و رقابت برای گرفتن سانس مناسب بسیار سخت، خرید بلیت خالی به چشم آنها نه تخلف، که راهی برای زنده ماندن در رقابت تلقی میشود. از نگاه این گروه، همانطور که در بازار موسیقی یا کتاب گاهی ناشر بخشی از تیراژ را خودش میخرد تا آمار فروش بالاتر برود، در سینما هم خرید بلیت برای بالا بردن عدد، نوعی تکنیک تبلیغاتی است.
اما تفاوت اساسی اینجا است که سینما برخلاف بازار کتاب یا موسیقی، به شدت به فضای عمومی و حضور تماشاگر در سالن وابسته است. اگر فیلمی واقعاً مخاطب نداشته باشد اما صرفاً با عددسازی روی پرده بماند، جای فیلم دیگری را اشغال کرده که شاید میتوانست واقعاً تماشاگر جذب کند. به همین دلیل بسیاری از منتقدان معتقدند چنین اقدامی نهتنها غیراخلاقی بلکه ضربهای مستقیم به کل چرخه سینما است.
ادعای حسین فرحبخش بار دیگر نشان داد که بدون شفافیت، این زنجیره اتهامزنیها پایانی ندارد. بهترین راهحل، ایجاد یک سامانه متمرکز و عمومی است که آمار فروش هر فیلم را به تفکیک سالن و سانس منتشر کند؛ آمارهایی که نشان دهد چند بلیت فروخته شده و چند صندلی واقعاً پر شده است. چنین سامانهای میتواند مانند یک داشبورد شفاف عمل کند و امکان مقایسه واقعی را برای رسانهها و مردم فراهم سازد.
از سوی دیگر، لازم است نهادهای صنفی مانند خانه سینما یا انجمن تهیهکنندگان، موضعی شفاف و واحد اتخاذ کنند. اگر این عمل تخلف است باید در آییننامهها به صراحت ذکر شود و برای آن جریمه و محرومیت در نظر گرفته شود و اگر در چارچوب قانونی قابل قبول است، دستکم باید با توضیح روشن به افکار عمومی اعلام شود تا این همه ابهام و اتهام پایان یابد.
حاشیه تازه میان حسین فرحبخش و ابراهیم عامریان فقط یک دعوای شخصی نیست؛ بلکه آینهای از بحران قدیمی شفافیت در سینمای ایران است. خرید بلیتهای خالی، چه واقعاً رخ داده باشد و چه تنها در حد اتهام باشد، نشاندهنده شکاف عمیقی است میان آنچه روی پرده و در رسانهها دیده میشود و آنچه در پشت صحنه اقتصاد سینما جریان دارد. تا زمانی که سیستم نظارتی روشن و قابل اعتماد ایجاد نشود، این زخم هر از چند گاهی سرباز میکند و بار دیگر در قالب دعوای دو تهیهکننده یا جنجال جشنوارهای ظاهر میشود. سینمای ایران برای بقا نیازمند شفافیتی واقعی است؛ شفافیتی که تنها با انتشار عمومی دادهها، اعمال نظارت مستقل و تعریف صریح قواعد بازی به دست میآید. در غیر این صورت، عددها همچنان بازیچهای خواهند بود در دست کسانی که به جای جذب تماشاگر واقعی، به دنبال خرید صندلیهای خالی هستند.
انتهای پیام/