خبرگزاری میزان – بحران اوکراین و جان اوکراینیها قطعا مهم و حق حیاتشان حتما بخشی مهم از حقوق بشر است؛ اما این فریاد چرا در سال 1995 و در جریان جنگ بوسنی برنخاست؟
پس از آغاز بحران اوکراین، فریادها، اعتراضها و محکومیتها از هر گوشه و کنار جهان غرب و البته بیش از همه از سراسر قاره سبز بلند شد.
اروپایی که پیشتر برای اجتناب از هزینههای جانی و مالی و نیز پاک کردن تاریخ خود از وحشیگری دو جنگ داخلی خود، آنها را به سراسر جهان بسط داده بود، در پی آغاز بحران اوکراین، از آن به عنوان بدترین خشونت در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم یاد کرد.
اما پرسش اینجاست که چرا قتل عام هزاران بوسنیایی تنها در سه دهه پیش، نتوانست چنین واکنشی را برانگیخته و طرفداران عدالت را برای احقاق حق به صف کند و چرا اکنون حتی یادبودش در جولای 2022 زیر سایه بحران اوکراین نادیده گرفته میشود؟
«سارایوو»، پایتخت بوسنی از ماه می 1992 به محاصره صربها درآمد؛ این محاصره هزار و 425 روزه که طولانیترین محاصره پایتخت یک کشور در تاریخ مدرن جنگ است، به کشتار 13 هزار و 952 نفر منجر شد.
تقریباً همه ساکنان مسلمان شرق بوسنی کشته یا آواره شدند و بسیاری از زنان در اردوگاههای تجاوز جنسی اسیر شدند؛ روستاها و مساجد در «مناطق امن» اعلام شده توسط سازمان ملل در محاصره بی امان سوزانده شدند؛ هزاران نفر در اردوگاههای کار اجباری شکنجه شده، مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شدند.
اما این پایان جنایت علیه بوسنیاییها نبود و سال 1995 برای مسلمانان بوسنی مرگبار پیش رفت.
به شکل خلاصه، کشتار یا نسل کشی «سربرنیتسا»، به قتل بیش از 8 هزار پسر و مرد بوسنیایی ساکن شهر «سربرنیتسا» واقع در «بوسنی و هرزگوین» فعلی به دست ارتش صربستان اشاره دارد.
شورای امنیت سازمان ملل در آوریل 1993 با انتشار قطعنامه 819، «سربرنیتسا» را منطقه امن و حفاظت شده اعلام کرده و 400 نیروی هلندی حافظ صلح را در آن مستقر کرد.
اما صربها پیش از پایان جنگ بوسنی در میانه بی توجهی هلندیها، «سربرنیتسا» را محاصره کرده و از 6 تا 25 جولای در این شهر حمام خونی را به راه انداختند؛ این جنایت در نهایت بیش از 8 هزار کشته مدفون در گورهای دسته جمعی برجای گذاشت.
ابعاد و گستردگی این جنایت به حدی بود که از آن به عنوان بزرگ ترین نسل کشی در اروپا پس از جنگ جهانی دوم یاد میشود.
اگرچه همواره از عملکرد «کوفی عنان»، به عنوان دبیرکل وقت سازمان ملل انتقاد شده، از «رادووان کارجیچ»، رئیس جمهور وقت صربستان و «راتکو ملادیچ»، فرمانده وقت ارتش صربستان به عنوان عاملان جنایت یاد شده و مسئولیت حقوقی قتل عام بوسنیاییهای پناه آورده به صلحبانان سازمان ملل متوجه دولت هلند شد، اما در این میان صفحاتی از کتاب واقعیت باز نشده باقی ماند.
جنگ و خشونت مسلحانه در هر حالتی و در هر جایی از کره خاکی مذموم و جان انسانها از هر قوم، رنگ و نژادی، محترم است اما بررسی موضع گیری و اقدامهای اروپا در دو موضوع جنگ علیه بوسنی و بحران اوکراین، تفاوتها و پرسشهای گیج کننده ای را آشکار میکند:
پایان جنایت صربها در بوسنی و سکوت غرب، آمار عجیبی بر جای گذاشت؛ کشته شدن بیش از 100 هزار و آواره شدن بیش از دو میلیون مسلمان و کاتولیک بوسنیایی.
در سال 2004 دادگاه بین المللی کیفری نیروهای صرب را به نسل کشی در شهر مذکور متهم کرد اما لابی گریها مانع به رسمیت شناختن نسل کشی «سربرنیتسا» شد؛ این امر دژاووی دردناکی را تداعی و «سربرنیتسا» را به نماد دائمی ضعف جامعه بین المللی مبدل کرد.
اما آن چه نباید در میانه منازعات دیپلماتیک به حاشیه برود، این واقعیت است که «سربرنیتسا»، شکست واضح و آشکار اروپا بود و گذاشتن هر نام دیگری بر این شکست اعتبار اروپا را احیا نکرده و مشکلات عمیق اروپا را پنهان نمیکند.
اما دلایل مهم اروپا برای سکوت اگر بخواهیم منکر اقدامش برای رقم زدن نسل کشی «سربرنیتسا» شویم، موارد زیر بودند:
نسل کشی «سربرنیتسا» را باید شرمساری پایدار اروپا خواند که قابل از بین رفتن نیست؛ این نسل کشی شرم آورترین اپیزود تاریخ اروپا پس از جنگ جهانی دوم است؛ زیرا جنگ بوسنی پر از جنایاتی بود که زیر گوش اروپا و سازمان ملل در منطقه به اصطلاح امن و زیر سایه سکوت سنگین نهادهای بین المللی رخ میداد.
البته باید توجه داشت که شرق و جنوب اروپا به عنوان محل زندگی فقیرترین ساکنان قاره سبز که در معرض تهدیدهای ژئوپلتیکی زندگی میکنند، همواره قربانی سیاستهای کشورهای مرکزی و شمالی در اروپا بوده اند.
بنابراین باید توجه داشت که براساس قاعده مذکور اروپا نبایست چندان توجهی به موضوع بحران اوکراین داشته باشد؛ اما آن چه اوکراین را از این قاعده مستثنی میکند نه خود این کشور و مردمش بلکه تقابل اروپا با روسیه است.
سازمان ملل پس از نسل کشی «سربرنیتسا» به این نتیجه رسید که بی طرفی پاسخ مناسبی برای نسل کشی نیست!
انتهای پیام/