
به گزارش گروه فرهنگی ، پرویز پرستویی در صفحه اینستاگرام خود نوشت:
پرونده
اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته
فریاد کشید: بهت گفته باشم، تو هیچی نمی شی، هیچی... مجتبی نگاهی به
همکلاسی هایش انداخت، آب دهانش را قورت داد خواست چیزی بگوید اما، سرش را
پایین انداخت و رفت.برگه مجتبی، دست به دست بین معلم ها می گشت... اشک و
خنده دبیران در هم آمیخته بود.
امتحان ریاضی ثلث اول سوال یک: مثال برای مجموعه تهی نام ببرید جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما.
سوال:
عضو خنثی در جمع کدام است؟ جواب: حاج محمود آقا، شوهر خاله ریحانه که بود و
نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی
کند.
سوال: خاصیت تعدی در رابطه ها چیست؟ جواب: رابطه ای است که
موجب پینه دست پدرم بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست.معلم ریاضی
اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد.
سوال: نامساوی را
تعریف کنید. جواب: نامساوی یعنی، یعنی، رابطه ما با آنها، از مابهتران اصلا
نامساوی که تعریفو تمجید ندارد ، الهی که نباشد.
سوال: خاصیت بخش
پذیری چیست؟ جواب: همان خاصیت پول داری است آقا که اگر داشته باشی در بخش
بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان
تو راه خانه فوت می کنی.
سوال: کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی
است؟ جواب: خط فقر، که تولد لیلا، خواهرم را، سریعا به مرگش متصل کرد.
برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود،
معلم ریاضی ادامه نداد. برگه را تا کرد بوسید و در جیبش گذاشت. مجتبی دم
در حیاط مدرسه رسیده بود؛ برگشت با صدای لرزانش فریاد زد آقا اجازه: گفتید
هیچی نمی شیم؟ هیچی؟ بعد عقب عقب رفت، در حیاط را بوسید و پشت در گم شد.
