جهان نظارهگر خاموش تبدیل قوانین بینالملل به خاکستر توسط رژیم صهیونیستی
آخرین مورد نقض آتشبس توسط رژیم صهیونیستی در ژوئن ۲۰۲۶ بهطور گسترده بهعنوان یک تشدید خطرناک دیگر در منطقهای که از قبل هم در حال اشتعال بوده، مطرح شده است؛ با وجود این، تمرکز صرف بر پاسخگویی ایران به این نقض آتشبس، خطر پنهان کردن واقعیتی بسیار مهمتر را به همراه دارد.
پاسخ ایران از یک خلاء ژئوپلیتیکی ناشی نشد؛ این پاسخ پس از ماهها جنگ ویرانگر در سراسر غزه و لبنان، پس از نقض مکرر آتشبس، پس از تخریب بیمارستانها، خانهها، دانشگاهها و زیرساختهای حیاتی غیرنظامی و پس از افزایش تلفات جانی که از ۷۶ هزار نفر در چندین صحنه درگیری فراتر رفته است، رخ داد؛ داستان عمیقتر، صرفا انتقامجویی نیست؛ این فروپاشی این باور است که قوانین بینالمللی هنوز بهطور یکسان در خاورمیانه اعمال میشوند.
برای دههها، نظام بینالمللی بر یک وعده اساسی استوار بوده است: کشورها ممکن است اختلاف نظر داشته باشند، رقابت کنند و حتی بجنگند، اما قوانینی برای محدود کردن خشونت و محافظت از غیرنظامیان وجود دارد؛ این وعده اکنون به طرز خطرناکی توخالی به نظر میرسد؛ آنچه از سال ۲۰۲۳ در غزه و لبنان آشکار شده است، حقیقتی ناخوشایند را برای سیاستگذاران جهانی آشکار کرده است؛ در منطقه غرب آسیا امروز، قدرت بهطور فزایندهای مشروعیت را تعیین میکند، در حالی که قانون برای محدود کردن کسانی که برتری نظامی دارند، تلاش میکند.
رژیم صهیونیستی همچنان عملیات نظامی خود را با ادعاهایی توجیههایی برای دفاع از خود ارائه میدهد؛ هر کشوری طبق ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد از این حق برخوردار است؛ با وجود این، دفاع از خود مجوز نامحدودی نیست؛ این امر به دلیل ضرورت، تناسب و الزام به تمایز بین نظامیان و غیرنظامیان محدود شده است.
مقیاس عظیم ویرانیهای مشاهده شده در سراسر غزه و جنوب لبنان، تطبیق این اصول با واقعیتهای میدانی را بهطور فزایندهای دشوار کرده است.
آمار بشردوستانه به تنهایی تکاندهنده است؛ تمام محلهها زیر آوار ناپدید شدهاند؛ بیمارستانهای بزرگ غیرقابل استفاده شدهاند؛ سازمانهای بشردوستانه بارها در مورد شرایط قحطی، شیوع بیماری و آوارگی گسترده هشدار دادهاند؛ در لبنان، عملیات رژیم صهیونیستی فراتر از حملههای هدفمند به مبارزات گستردهتری گسترش یافته است که شهرها، زیرساختها و جوامع غیرنظامی را تحت تاثیر قرار میدهد.
تخریب اطراف صور و جنوب لبنان خاطرات تهاجمهای قبلی را زنده میکند که به جای از بین بردن مقاومت مسلحانه، نارضایتیهای منطقهای و چرخههای درگیری را عمیقتر کرد؛ تجزیهوتحلیل موجود در ارزیابیهای استراتژیک اخیر تصریح میکند که اقدامهای نظامی رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان شامل بمباران گسترده و دستور تخلیه گسترده با وجود توافقهای آتشبس مذاکرهشده در جاهای دیگر بوده است.
نتیجه فرسایش عمیق بازدارندگی بوده است؛ طبق تحلیلهای امنیتی اخیر، تعادل منطقهای که زمانی بر رویارویی رژیم صهیونیستی و ایران حاکم بود، عملا از بین رفته است؛ مدل قدیمی که در آن هر ۲ طرف برای جلوگیری از جنگ تمام عیار، اقدامهای خود را تنظیم میکردند، جای خود را به چرخهای از تشدید تنش و تلافی داده است.
محققانی که منطقه را مطالعه میکنند، دوره پس از جنگ غزه و حملههای بعدی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران را بهعنوان نشانهای از فروپاشی سازوکارهای بازدارندگی تثبیتشده توصیف میکنند.
این فروپاشی مهم است، زیرا بازدارندگی صرفا یک مفهوم نظامی نیست، بلکه یک مفهوم سیاسی نیز هست؛ به وجود مرزها بستگی دارد؛ وقتی این مرزها از بین میروند، احتمال تشدید تنش بهطور فزایندهای افزایش مییابد.
این دقیقا همان جایی است که بحران فعلی در آن قرار دارد؛ کارزارهای نظامی رژیم صهیونیستی بارها از مرزها عبور کردهاند، صحنههای عملیاتی را گسترش دادهاند و علیرغم تلاشهای دیپلماتیک برای برقراری آتشبسهای پایدار، ادامه یافتهاند؛ سندی که زیربنای این بحران است، خاطرنشان میکند که حتی پس از آتشبس آمریکا و ایران با میانجیگری پاکستان در آوریل ۲۰۲۶، تنشها حل نشده باقی ماندند و ترتیبات آتشبس نتوانست به نقاط بحرانی وسیعتر منطقهای رسیدگی کند؛ در همین حال، نهادهای بینالمللی قادر یا مایل به اجرای آن نبودند.
این شکست پیامدهایی دارد؛ بازیگران دولتی و غیردولتی بهطور یکسان مشاهده میکنند که تخلفات اغلب هزینههای معناداری ندارند؛ درسی که از این ماجرا گرفته شده خطرناک اما قابل درک است: اگر سازوکارهای بینالمللی نتوانند یک متجاوز فرضی را مهار کنند، بازیگران آسیبدیده ممکن است در نهایت خودشان تلاش کنند این کار را انجام دهند.
واکنش ایران به نقض آتشبس رژیم صهیونیستی از یک محیط منطقهای ناشی شده است که در آن دیپلماسی بارها شکست خورد، بازدارندگی فروپاشید و به نظر میرسید نیروی نظامی با مصونیت نسبی عمل میکند.
پیامدهای آن بسیار فراتر از میدان نبرد است؛ این جنگ در حال حاضر شروع به تغییر شکل اقتصاد جهانی کرده است؛ تقریبا ۲۷ درصد از صادرات نفت جهانی و ۲۰ درصد از ترانزیت گاز طبیعی مایع از طریق آبراهها تحت تاثیر این بحران قرار گرفتهاند؛ طبق گزارشها، اختلالات کشتیرانی در برخی بخشها از ۷۰ درصد فراتر رفته است، در حالی که قیمت نفت و کود افزایش یافته است.
آنچه بهعنوان نقض آتشبس در غرب آسیا آغاز میشود، به سرعت به قیمت بالاتر مواد غذایی در آفریقا، تورم در اروپا و عدم قطعیت اقتصادی در آسیا تبدیل میشود.
این ارتباط متقابل، این درگیری را به چیزی بیش از یک تراژدی منطقهای تبدیل میکند؛ این درگیری بهطور فزایندهای به آزمونی برای خود نظم بینالمللی تبدیل میشود.
بزرگترین تلفات نقضهای آتشبس توسط رژیم صهیونیستی ممکن است نه بازدارندگی، بلکه مشروعیت باشد؛ حقوق بینالملل اقتدار خود را از اجرای مداوم میگیرد؛ وقتی اجرای آن به منافع ژئوپلیتیکی وابسته به نظر میرسد، ثبات جهانی بهطور فزایندهای به جای قوانین مشترک، بر قدرت نظامی متکی است؛ قوانین وقتی مشروط به نظر میرسند، مشروعیت خود را از دست میدهند؛ دفاع از حقوق بشر زمانی که نقضها به دلایل استراتژیک قابل تحمل تلقی میشوند، دشوارتر میشود؛ اعتبار دیپلماتیک زمانی که آتشبسها مورد مذاکره قرار میگیرند، اما اجرا نمیشوند، تضعیف میشود.
این بحران همچنین شکاف رو به رشد اعتبار بین لفاظی و عمل را در میان قدرتهای بزرگ آشکار کرده است؛ دولتهای غربی مرتبا از یک نظم بینالمللی مبتنی بر قانون حمایت میکنند؛ با وجود این، بسیاری از کشورها در سراسر جنوب جهان بهطور فزایندهای این سوال را مطرح میکنند که آیا این نظم به صورت جهانی یا فقط بهصورت گزینشی اعمال میشود؛ برداشت از استانداردهای دوگانه به خودی خود به یک مشکل استراتژیک تبدیل شده است.
این برداشت در حال تغییر شکل صفبندیهای جهانی است؛ این امر استدلالهای مطرحشده توسط قدرتهای تجدیدنظرطلب ر درباره اینکه نهادهای موجود دیگر منعکسکننده واقعیتهای معاصر نیستند، تقویت میکند؛ این امر به شک و تردید نسبت به دیپلماسی چندجانبه دامن میزند؛ خطرناکتر از همه، این باور را تشویق میکند که توانایی نظامی بیش از تعهد قانونی اهمیت دارد.
تاریخ نشان میدهد که چنین لحظاتی بهندرت به خوبی پایان مییابند؛ غرب آسیا بارها نشان داده است که نیروی عظیم میتواند زیرساختها را نابود کند، جمعیتها را آواره کند و مقامها را از بین ببرد؛ در ایجاد صلح پایدار بسیار کمتر موفق بوده است؛ تهاجم رژیم صهیونیستی به لبنان در سالهای ۱۹۸۲ و ۲۰۰۶، جنگ عراق، درگیری سوریه و مداخلههای بیشمار دیگر، همگی درس یکسانی را نشان میدهند: پیروزیهای نظامی اغلب از نظر استراتژیک ناقص هستند، زمانی که نارضایتیهای سیاسی اساسی حل نشده باقی میمانند.
بنابراین، سوالی که امروز سیاستگذاران جهانی با آن مواجه هستند، بزرگتر از نقض آتشبس با ایران توسط رژیم صهیونیستی است؛ این سوال به اعتبار آینده خود قوانین بینالمللی مربوط میشود.
اگر آتشبسها بدون هیچ پیامدی نادیده گرفته شوند، اگر حفاظت از غیرنظامیان قابل مذاکره شود و اگر قدرت نظامی بهطور فزایندهای تعیین کند که امنیت چه کسی اهمیت دارد، جهان به سمت دورانی خطرناکتر حرکت میکند؛ نقض آتشبس ژوئن ۲۰۲۶ صرفا فصل دیگری در تاریخ طولانی درگیریهای غرب آسیا نیست؛ این هشداری در مورد فرسایش خویشتنداری است.
فاجعهای که در سراسر غزه و لبنان در حال وقوع است، صرفا نتیجه رقابتهای باستانی یا هویتهای آشتیناپذیر نیست. این فاجعه همچنین محصول انتخابهای سیاسی، شکستهای دیپلماتیک و فلج نهادی است.
تا زمانی که این واقعیتها پذیرفته نشوند، هر حمله جدید بهعنوان آغاز یک بحران ارائه خواهد شد، نه آنچه که اغلب هست: نتیجه قابل پیشبینی بحرانی که هرگز بهطور معناداری به آن پرداخته نشده است.
فوریترین چالش دیگر تنها جلوگیری از تشدید تنش نیست. بلکه احیای این اصل است که هیچ بازیگری، صرف نظر از قدرتش، فراتر از قوانینی که برای محافظت از بشریت در برابر بدترین غرایز جنگ طراحی شدهاند، قرار ندارد؛ بدون این اصل، رگبار موشکی بعدی یک ناهنجاری نخواهد بود؛ این یک هنجار جدید خواهد بود.
انتهای پیام/