اینجا معراجالشهدای بهشت زهرای تهران است، جایی که دیوارهایش نفس درد را میشناسند و خانوادهها وارد لحظاتی میشوند که هیچ قلبی برای آن آماده نیست. هوا سنگین است؛ نه از سکوت، بلکه از دلتنگیای که انگار روی شانهها مینشیند. اینجا، اولین دیدار دوباره آغاز میشود؛ لحظهای که دنیا برای چند دقیقهای متوقف میشود. مادر دستش را روی صورت فرزندش میکشد؛ آهسته، انگار میترسد لمسش هم تمام شود. پدر همانجا میایستد، اما پاهایش دیگر از خودش نیستند. همسری آرام اسمی را تکرار میکند؛ مثل دعا، مثل بغضی که نمیخواهد بشکند. کودکی دستان کوچکش را روی تابوت میگذارد و بیصدا دنبال گرمایی میگردد که دیگر نیست؛ و درست در همین چند دقیقه کوتاه، چیزی در دل آدم میشکند و همانجا میماند؛ جایی میان نور کمجان سالن و بوی آخرین خداحافظی. لحظاتی که نه میشود فراموشش کرد و نه میشود از آن عبور کرد؛ فقط باید آن را با تمام وزنش در آغوش گرفت.
اینجا معراجالشهدای بهشت زهرای تهران است، جایی که دیوارهایش نفس درد را میشناسند و خانوادهها وارد لحظاتی میشوند که هیچ قلبی برای آن آماده نیست. هوا سنگین است؛ نه از سکوت، بلکه از دلتنگیای که انگار روی شانهها مینشیند. اینجا، اولین دیدار دوباره آغاز میشود؛ لحظهای که دنیا برای چند دقیقهای متوقف میشود. مادر دستش را روی صورت فرزندش میکشد؛ آهسته، انگار میترسد لمسش هم تمام شود. پدر همانجا میایستد، اما پاهایش دیگر از خودش نیستند. همسری آرام اسمی را تکرار میکند؛ مثل دعا، مثل بغضی که نمیخواهد بشکند. کودکی دستان کوچکش را روی تابوت میگذارد و بیصدا دنبال گرمایی میگردد که دیگر نیست؛ و درست در همین چند دقیقه کوتاه، چیزی در دل آدم میشکند و همانجا میماند؛ جایی میان نور کمجان سالن و بوی آخرین خداحافظی. لحظاتی که نه میشود فراموشش کرد و نه میشود از آن عبور کرد؛ فقط باید آن را با تمام وزنش در آغوش گرفت.
در میانه روزهایی که مقاومت جانانه مردم ایران در برابر دشمن آمریکایی-صهیونی به بخشی از ریتم زندگی تبدیل شده، خیابانهای تهران شاهد جریان عادی زندگیاند؛ ازفعالیت بازار تا روال عادی زندگی در شهر، پایتخت روایتگر مردمی است که میان اضطراب و امید، زندگی را متوقف نکردهاند.
اسم این کار را گذاشتهاند «قالیشویی جهادی، رفقایی، مسجدی» و حیاط مسجد الزهرا شده پایگاهشان. از همان روز اول، نوجوانان مسجد همراهشان شدند؛ بچههایی که دلشان برای محل میتپد؛ و به مرور هممحلهایها و دیگران هم به کمکشان آمدند. برای آنها قالیشویی فقط شستن فرش نبود؛ حس میکردند دارند سنگینی روزهای سخت را از زندگی مردم میزدایند. هر روز چند تخته فرش خاکخورده را در حیاط پهن میکردند. زانو میزدند و با دست، نقش و نگار فرشها را از غبار و تیرگی پاک میکردند. تا اینکه روزی گروهی از مشهد رسید؛ شهری آرامتر، اما آنها آسایششان را رها کردند و به محلهای آمدند که روزهای دشوارتری داشت. با وسایل شخصی و بیهیچ چشمداشتی. ترکیبی از تعمیرکاران هیدرولیک، نجارها و نیروهای فنی. چهار روز ماندند و با دل و جان کار کردند: آوار سه خانه را برداشتند، روی پنجرههای شکسته پوشش موقت زدند، استیج یک اجتماع مردمی را ساختند. اما قلب کارشان همان قالیشویی بود. میان آوار، فرشهای خاکگرفته را پیدا میکردند، میشستند و دوباره پهن میکردند؛ فرشهایی که هنوز بوی خانههای آسیبدیده را داشتند. با هر فرشی که تمیز میشد، انگار نفس تازهای به یک خانه برمیگشت. چهار روز بعد برگشتند، اما قالیشویی با همان شور و شوق اولیه، همچنان با نوجوانان و هممحلهایها ادامه دارد؛ ادامهی راهی که نشان میدهد هنوز هم کسانی هستند که در سختیها، دست دیگران را میگیرند.
در پی تجاوز جنایتکاران آمریکایی صهیونی به واحدهای مسکونی، کارگاه شیشه بری گروههای جهادی (دانشگاه ملی مهارت)، از لحظات ابتدایی وقوع این جنایت، با هماهنگی شهرداریهای مناطق و بسیج دانشجویی، مشغول خدمت رسانی، کارهای عمرانی و بازسازی منازل آسیب دیده مردم هستند.
بنیاد مادرانه و تحکیم خانواده «حوراء» از سال ۱۴۰۰ برای حمایت از مادران تحصیلکرده شکل گرفت؛ اما امروز در دل روزهای جنگ، مادران این بنیاد پا به میدان جهادی تازه گذاشتهاند: ایجاد «خیاطخانههای مقاومت».
مزون خانم صالحی، که روزگاری خانه لطیفترین پارچهها و دوختهای مجلسی بود، با نخستین بانگ خطر که شهر را به لرزه درآورد، چهره دیگری به خود گرفت. او در آن روزهای پر از دلهره، مزون را نبست؛ نفس تازهای به آن داد و نامش را گذاشت «خیاطخانه ی مقاومت». حالا روی میزها خبری از لباس عروس و پولکهای براق نیست؛ انبوه پارچههای سبز، سفید، سرخ است که در گوشه و کنار چیده شده. خانم صالحی کنار دو دخترش، ساعتها پشت چرخ خیاطی مینشینند. چرخ که میچرخد، گویی امید را با هر نخ به جان پارچه میدوزند. پرچم میدوزند؛ پرچمهایی برای دستان مردمی که این روزها در میدانها، برای حمایت از مدافعان وطن ایستادهاند. صدای چرخ خیاطیشان، همچون نبضی است که به این روزهای سخت جان میدهد و پیرهن وطن می دوزد و قامت این سرزمین را، با پارچه های سهرنگ، محکم میبندد.
بیست و اندی روز از جنگی میگذرد که دشمن تصور میکرد مردم را میشکند، اما غافل از اینکه زنان این سرزمین، سنگر مقاومت را در دل خانهها و محلهها برپا می کنند.
بانوان جهادی تهران، بیسروصدا و بیادعا، دست در دست هم دادند و سفرههای امید را گستراندند. جایی در خانه محله، جایی در مسجد، گاهی هم در خانه خودشان. این فضاها فقط جای پخت و پز نیست؛ مکتبی ست برای تربیت نسلی که کوچکترین اعضای خانواده، کنار مادران، سبزی پاک میکنند و لقمه میپیچند. اینجا بچهها یاد می گیرند وقتی کشور درگیر ناامنیست، سهمشان فقط نگرانی نیست؛ سهمشان ساختن امید است.
حاصل این همدلی، لقمههایی ست که به دست نیروهای امنیتی و حافظان آرامش شهر می رسد و میان مردم حاضر در تجمعات و صحنههای دفاع از میهن، دست به دست می گردد.
این زنان، بیآنکه نامی از خود به جا بگذارند، نام «ایثار» را در تاریخ این روزها ثبت می کنند. آنها به همه ثابت کردند که در بحرانیترین لحظات، وقتی دستی غذا میپزد و سفرهای به امید دیگران گرم میشود، هیچ گلولهای نمیتواند طعم پیروزی را از کام ملتی که زنانش چنین اند، بگیرد.
جزیره آشوراده تنها جزیره ایرانی دریای خزر، در شرق شبهجزیره میانکاله و از توابع بندرترکمن در استان گلستان قرار دارد؛ جزیرهای با طبیعت بکر و پیشینه سکونت محلی که سالها میان وعدههای توسعه و محدودیتهای اجرایی بلاتکلیف مانده است.
با وجود رفع موانع حقوقی و اعلام پیگیری برای بازگشت بخشی از اراضی روستای آشوراده به مالکان محلی، چهره جزیره همچنان نشانههای سالها توقف، رهاشدگی و نبود برنامهریزی مؤثر را در خود دارد.
مسئولان میگویند مسیر اجرای طرح طبیعتگردی در محدوده ۲۲ هکتاری باز شده و اختلافی میان مردم و دستگاههای دولتی باقی نمانده است؛ با این حال نبود زیرساختهای اولیه، تأخیر در ساماندهی بافت قدیمی و نبود سرمایهگذار، ظرفیتهای گردشگری جزیره را همچنان بلااستفاده نگه داشته است.
آشوراده میتواند دوباره الگوی همزیستی انسان و محیطزیست در گلستان باشد، اما تحقق این هدف نیازمند اقدام عملی و برنامهریزی منسجم است.
شرکت دامداری تلیسه نمونه (وابسته به بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی) از واحدهای فعال دامپروری استان تهران است که دارای دو واحد تولیدی در شهریار و حسنآباد میباشد. این شرکت با بهرهگیری از سرمایه انسانی کارآمد و متخصص، در زمینه تولید و پرورش ماهی فعالیت دارد. واحد پرورش ماهی این شرکت با ظرفیت تولید سالانه بیش از ۵۰ تن ماهی قزلآلا، بهعنوان بزرگترین تولیدکننده ماهی قزلآلا در شهرستان شهریار شناخته میشود.
اجرای پروژههای ارتقای کیفیت فرآوردههای نفتی و توسعه واحدهای پیشرفته فرآیندی، نقش کلیدی در افزایش تولید سوختهای با ارزش، کاهش آلایندههای زیستمحیطی و تأمین پایدار انرژی ایفا میکند. راهاندازی واحدهایی نظیر RFCC، تولید هیدروژن، تصفیه LPG و نفتا، جداسازی محصولات سبک و پروژههای تصفیه گازوئیل، از جملهی این پروژههاست که در شرایط تحریم و با تکیه بر توان مهندسان و شرکتهای ایرانی در پالایشگاه اصفهان در دست اجراست تا بنزین و گازوئیل با استانداردهای روز و بدون گوگرد به دست مردم برسد.