کد خبر: 22171
تاریخ انتشار: 10:24 - 23 آذر 1393 - 2014 December 14
یادداشت کامران نجف‌زاده در وبلاگ شخصی‌اش
خبرگزاری میزان- خبرگزاری میزان: در قیطریه آنهایی که سوار مازراتی، بنز و پورشه‌های میلیاردی، ‏کوچه‌های ویلان را اتوبان می‌کنند همه‌شان بد بورژوا نیستند، بینشان ‏ژان وال ژان هم هست.

خبرگزاری میزان: در قیطریه آنهایی که سوار مازراتی، بنز و پورشه‌های میلیاردی، ‏کوچه‌های ویلان را اتوبان می‌کنند همه‌شان بد بورژوا نیستند، بینشان ‏ژان وال ژان هم هست.

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان کامران نجف زاده در وبلاگ شخصی خود با عنوان یادداشت‌های یک خبرنگار نوشت: در قیطریه تهران، خواستی یاد خسته خانه‌های جان خسته بیفتی، جایی ‏هست به نام رفیده‎.‎

رفیده در لغت همان بالشتکی است که زیرخمیرنان می‌گذارند. اینجا یک ‏مجتمع برای کودکان معلول ذهنی و رها شده، اسم اتاق‌ها... فرشتگان ‏یک... دو‎...‎

در قیطریه آنهایی که سوار مازراتی، بنز و پورشه‌های میلیاردی، ‏کوچه‌های ویلان را اتوبان می‌کنند همه شان بد بورژوا نیستند. بین شان ‏ژان وال ژان هم هست. یکی‌شان پیچید داخل مجتمع. من از پنجره نگاه ‏می‌کردم که دربان دم در هم تحویلش گرفت و کلاهش را بالاتر گذاشت؛ ‏پرستارهای مسنی که شاید 40 سال پیش رودابه‌ای بودند گفتند‎:‎

این آقا آمده پسرک را ببرد هواخوری. زوم کردم روی پیرمرد که وقتی ‏از ماشین شیکش پیاده می‌شد دستش را روی مهره‌های انتهایی کمرش ‌ ‏می‌کشید، گفتم احتمالاً دو مهره آخری به جزیره‌ای توریستی رفته باشد‎.‎

من لابلای تخت‌ها می‌گشتم، حیران، خودم را گم کرده بودم وقتی ‏مسئول رفیده از دردهای اینجا می‌گفت. پیرمرد وارد اتاق شد و یک ‏راست رفت سراغ همین پسرکی که در عکس کنار من است.



لباس‌های گرمش را با دقت پوشاند؛ پسرک برای پدربزرگ له له ‏می‌زد، حرف نمی‌زد ولی توی چشم‌هایش ذوقی عجیب بود؛ نگو هر ‏هفته بچه معلول ذهنی را می‌برد هواخوری.‏

در حیاط و خیابان می‌چرخاند؛ یک اتول پلاستیکی هم برایش گرفته بود ‏با یک بوق آزاردهنده. اتول با آن دسته بلند که در دست مرد قرار ‏می‌گرفت مثل جارو می‌ماند.‏

چشم در چشم که شدیم سلام کردم، دستم در دستش ماسید، صورت ‏سنگی بود. شش تیغ. جای کاوه گلستان خالی، رفیده جان می‌داد برای ‏عکاسی؛ پرستار تند تند و نوک زبانی می‌گفت این آقا خیلی به ما کمک ‏می‌کند.‏

مرد نشنیده گرفت، حس کردم در چشم‌های پسرک غرق شده یا با ‏خاطره‌ای تلخ‌تر از زهر، یک یک می‌کند‎.‎

وقتی از شیرخوارگاه بیرون زدم داشتم آمار کودکان بی‌سرپرست، آمار ‏خلاف، ایدز، اعتیاد و ترک تحصیلشان را مرور می‌کردم.‏

کاش از این پیرمردها می‌شد کپی گرفت؛ یک پیغام به وزیر کار دادم ‏که رفیده را دریاب..دریاب‎.‎

چند خط هم نوشتم برای تو... که اگر توانستی کمک کن به اینجا...؛ ‏اصلاًغیر قازان قورتکی‌ترین ‏NGO‏ یعنی همین پیرمرد! همه چشم‌ها ‏به دست دولت نباشد؛ در صف نانوایی، در شیرخوارگاه رفیده، در ‏سرمای وین روبروی هتل کوبرگ...؛مردم باید به داد «مردم» برسند‎.‎

منبع: وبلاگ یادداشت‌های یک خبرنگار

خبرگزاری میزان: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
فضای مجازی-خبر-وکیل آنلاین
فضای مجازی-خبر-تلگرام
فضای مجازی-خبر-وکیل آنلاین
فضای مجازی-خبر-تلگرام
آخرین اخبار گروه فضای مجازی
فضای مجازی-خبر-وکیل آنلاین
فضای مجازی-خبر-تلگرام
فضای مجازی- خبر-اقتصادی-
فضای مجازی- خبر-اقتصادی-
فضای مجازی- خبر-اقتصادی-
فضای مجازی-زندانیان