کد خبر: 18639
تاریخ انتشار: 13:29 - 09 آذر 1393 - 2014 November 30
شرح مختصری از زندگی پربار شهید احمد جعفرنژاد
خبرگزاری میزان- خبرگزاری میزان: شهید احمد جعفرنژاد فرزند حسین صادره از لشت نشاء در رروستای فخرآباد استان گیلان در خانواده ای مومن و مانوس با قرآن به دنیا آمد.

خبرگزاری میزان: شهید احمد جعفرنژاد فرزند حسین صادره از لشت نشاء در 6/9/1338 در روستای فخرآباد استان گیلان در خانواده ای مومن ومانوس با قرآن به دنیا آمد. پدرش کشاورزی ساده وب اایمان بود ، احمد آخرین فرزند خانواده بود.

نه سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و سه سال بعد هم مادرش فوت می کند و تقدیر الهی برآن بود که شهید احمد جعفرنژاد از همان دوران کودکی یتیم شود و از محبت پدر و مادر محروم گردد.اما همانطور که خدا می خواست او از تربیت اسلامی برخوردار شود سرپرستی اورا برادر بزرگش محمد بدست می گیرد واو را به تهران نزد خانواده خود می آورد،و بدینسان احمد زندگی جدیدی را در تهران آغاز می کند.

بعد ازگذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی زمانی که او می رفت بعنوان یک جوان شکل بگیرد، وارد دبیرستان فلسفی تهران می شود ودرآنجا بود که احمد سراپاشور و شوق بود برای کسب تعالیم اسلامی.درسال های56-57که مدارس به حالت نیمه تعطیل درآمده بود.


احمد با روحیه انقلابی درصف اول تظاهرات و فعالیت های انقلاب پیشتاز بود، در قیام روز تاسوعا و عاشورای57 وی بادردست داشتن پرچمی پیشاپیش بچه های محله حرکت می کرد تا جایی که نیروهای شاهنشاهی به آنها حمله ور می شوند و آنها هم در حیات خانه ای سنگر می گیرند.

عاقبت انقلاب به پیروزی رسید واو پس از گذراندن تحصیل و اخذ مدرک دیپلم در رشته ریاضی فیزیک مشغول به کارومطالعه بود. همواره تاکید برا ین داشت که باید امام ویارانش را پشتیبانی کنیم،پشتیبانی از امام را یاری امام زمان(عج) می دانست درست روزی که امام فرمان دادند که مردم جبهه ها راپرکنند او مشتاقانه خودرا برای خدمت معرفی کرد وی می گفت ما سرباز امام زمانیم زیرا مملکت ما مملکت اسلامی است رهبرما اسلامی است،قانون ما قانون خداست زمانیکه به او پیشنهاد می شد می خواهی تورا درتهران نگه داریم اوقبول نکرد. سپس وارد نیروی زمینی ارتش شد،و دوران آموزش نظامی را سپری می کند.

بعداز گذراندن دوره او در دفتر خاطراتش می نویسد: آری لحظه موعود فرارسید رییس سیاسی ائدئولوژیک لشکر16 زرهی قزوین رفت پشت تریبون و گفت ما11نفر داوطلب می خواهیم برای گروه جانبازان که در پادگان معروف است به گروهان الله این گروهان آموزش های کماندویی می بیند برای جنگ های نامنظم و همراه سپاه پاسداران به ماموریت می رود ،تا حرفش تمام شد منو مرتضی و علیرضا زود رفتیم جلو.


رضا رضایی همرزم او می گوید: با شهید جعفرنژاد نشسته بودیم کنارهم صحبت می کردیم راجع به سپاه ،گفتیم که گفته امام این است که اگر سپاه نبود کشورهم نبود ،احمد عاشق کار با آنها بود.و گروهانی را انتخاب کرد که معروف به گروهان جانبازان اسلام بود که تمام ماموریت های آنها با برادران پاسدار انجام می گرفت. آنجا هم احمد به خودسازی پرداخت با این که می توانست بخط مقدم نرورد اما او و دوستانش داوطلبانه راهی را انتخاب کردند که مدتها آرزویش را می کشیدند. در مرخصی که به تهران آمده بود می گفت یکی از بزرگترین مزیتهای جنگ این بود که برادران پاسداروارتش با هم متحد شدند و همکاری خوبی ایجاد شده، برادران پاسدار از برادران ارتش تاکتیکهای جنگی می آموزند و برادران ارتش، ایمان و عشق شهادت را.

با عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا و انتصاب سرهنگ صیاد شیرازی ( امیر سپهبد علی صیاد شیرازی ) به فرماندهی نیروی زمینی ارتش ، هماهنگی سپاه و ارتش بیشتر و ارتباط فرماندهان این دو قوا تنگ تر و محکمتر گردید و زمینه هایی تبیین استراتژی جدید در جنگ با هدف آزادسازی مناطق تحت اشغال دشمن فراهم شد . از میان طرح هایی که در شورای عالی دفاع مطرح بود ، طرح قطع ارتباط دشمن از شمال به جنوب با آزاد سازی تنگه چزابه و آزاد سازی شهر بستان برای رسیدن به نوار مرز بین المللی نیز وجود داشت.

شهید احمد جعفرنژاد در گروهان16 زرهی قزوین نیروی زمینی ارتش درتاریخ 22تیرماه وارد شهر حمیدیه اهوازو خط مقدم جبهه می شود و با چندتن از دوستان و فرمانده شان بنام شهید علیرضا صادقی وارد منطقه کرخه کور(کرخه نور) شدند ودرآن زمان بود که نبرد مستقیم با مزدوران بعثی آغاز می شود به گفته همسنگران او احمد وهمرزمانش سریعا اقدام به ساخت حسینیه ای در منطقه کرخه نور می کنند تا نمازهای جماعت و مراسمات دعای کمیل و توسل برای رزمندگان اسلام مهیاتر باشد.شهید احمد جعفرنژاد آرپی جی زن بود خوب آموزش دیده بود و خوب دیده بانی می کرد ودر لشکر16زرهی قزوین نیروی زمینی ارتش بسیار خوب درخشید و در اولین عملیات که بنام عملیات رمضان(محدود) بود در محور عملیاتی حمیدیه و کرخه کور(نور) در خط مقدم جبهه او و همرزمانش مقاومت جانانه ای را انجام دادند که به گفته دوستانش ضربات مهلکی به صدامیان وارد شد
بعد از عملیات رمضان احمد به همراه همرزمانش وارد منطقه کرانه جنوبی رودخانه کرخه برای انجام"عملیات طراح" می شوند که در این زمان حملات رژیم بعثی وآتشبار آنان بسیار سنگین می شود که احمد و بچه های رزمنده مقاومت طاقت فرسایی را برای باز پس گیری محورهای اشغال شده داشتند. دراین عملیات احمد و طلایی و صادقی کارهای ایضایی می کردند. در این عملیات یکی از دوستان صمیمی احمد بنام علیرضا ربانی شهید می شود که یکی از همسنگران آنها (رضا رضایی) می گوید با شهادت علیرضا ربانی من سست شده بودم و حالت یاس به من دست داده بود واحمد به من دلداری می داد و می گفت مگر راه همه ما این نیست و آرزوی ما مگر این نیست که مثل علیرضا شهید بشویم حالا او هم به آروزش رسیده.

بعداز آن احمد با حضوردرعملیات شهید مدنی نقش ارزنده ای در رویارویی مستقیم با نیروهای بعثی داشت و کمک های فراوانی در ساخت سنگر برای رزمندگان داشت .


عملیات شهید مدنی در بیست و هفتم شهریور ماه 1360 ، به منظو انهدام توان رزمی دشمن درمنطقه عمومی سوسنگرد، به صورت محدود صورت گرفت.


بعد از این عملیات بود که دیگر حال و هوای احمد عوض می شود و مرتضی طلایی شهیری یکی از همرزمان او می گوید: وقتی با او صحبت می شد همیشه آرزوش این بود که خدا اون رو به فیض شهادت نائل بکنه حتی در آخرین مرخصی که به تهران آمده بود گویی به او الهام شده بود که دیگر بازگشتی ندارد و در خانه قدم می زد و به اهالی خانواده می گفت این آخرین باری است که من در کنار شما هستم و حتی خوابی که از شهادتش دیده بود را برای برادرزده اش تعریف کرده بود.برای رفتن به جبهه آرام و قرار نداشت حتی هنوز مرخصی اش تمام نشده بود که زودتر از موعد دوباره به جبهه برگشت و می گفت من باید درکنار برادران رزمنده ام باشم هرچه خانواده به او اصرار کردند که چند روز دیگرفرصت هست بمان ،اما او دلبسته جبهه بود و می گفت من باید به خط مقدم بروم درآنروزشهید جعفرنژاد از یک فتح بزرگ نوید میداد به خانواده و دوستان می گفت یک پیروزی خیلی بزرگ در پیش است آرزویش این بود که حتما در آن عملیات شرکت داشته باشه و از خانواده خود جدا می شود با و سرانجام درتاریخ 9/9/60 در عملیات طریق القدس در فتح دلاورانه بستان که امام امت(ره) از آن به عنوان فتح الفتوح نام بردند .همچون یاران با وفای سرور شهیدان امام حسین (ع) در جنگ تن به تن با مزدوران بعثی براثر اصابت ترکش، سر از بدنش جدا می شود و به درجه رفیع شهادت نائل میشود و به خیل شهیدان گلگون کفن پیوست.

 

کمیل
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۹/۱۰
0
0
خوش به سعادت این شهید عزیز و بزرگوار ان شاالله که بتوانیم ادامه دهنده راه این عزیزان باشیم
محسن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۴ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۱
0
0
خوش به سعادت این شهید باصفا
ناصر
|
United Kingdom
|
۱۹:۰۴ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۷
0
0
روحش شاد
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-تلگرام
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-تلگرام
tr_cycle
آخرین اخبار گروه فرهنگی
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-تلگرام
چند رسانه ای-فرهنگی-داخلی
چند رسانه ای-فرهنگی-داخلی
چند رسانه ای-فرهنگی-داخلی
فرهنگی-زندانیان